درس دوم از درسهای زندگی

 

 يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد… يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!… خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد… يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!

 

 

نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی!

 

 

چند درس از درسهای زندگی

درس اول:

 يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و غول چراغ ظاهر ميشه… غول ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده       می کنم… منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من می خوام که توی سواحل كيش باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشی ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!… من می خواهم توی محمودآباد کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای نوشابه خنك داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد غول به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!

 

نتيجة اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده رئيست اول صحبت کنه!

 

داستانک "خودشناسی"

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت. نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود. مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي! درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و

پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست

 

هوشمندی در جهان حیوانات

THE DONKEY ATTITUDE
يه رفتار خر مآبانه

One day a farmer’s donkey fell down into a well. The animal cried piteously for hours as the farmer tried to figure out what to do. Finally, he decided the animal was old, and the well needed to be covered up anyway; it just wasn’t worth it to retrieve the donkey.
روزي روزگاري به خري افتاد توي يه چاه و شروع کرد به عرعر کردن که منو در بيارين ..يالا

کشاورزي که صاحب اين خر عرعرو بود.. خيلي سعي کرد که يه کاري بکنه ..ولي نشد که نشد .

!!!!خره رفته بود ته چاه و در نمي يومد ..عرعرش هم قطع نميشد …….خر بي ادب نفهم

آقا کشاورزه با خودش فکر کرد که خوب ..اين چاهه رو خيلي وقته که ميخوام پٌٍرش کنم ..خره هم که پيره  و ارزش اين که بخوام..بيارم بيرون و دوا درمونش کنم نداره پس بيخيال خر

He invited all his neighbors to come over and help him. They all grabbed a shovel and began to shovel dirt into the well. At first, the donkey realized what was happening and cried horribly. Then, to everyone’s amazement he quieted down.

A few shovel loads later, the farmer finally looked down the well. He was astonished at what he saw. With each shovel of dirt that hit his back, the donkey was doing something amazing. He would shake it off and take a step up.

کشاورزه از همه همسايه هاش خواست که بيان و بهش کمک کنن ..اونام هر کدوم يه بيل آوردن و شروع کردن خاک ريختن تو چاه…خره که فهميده بود چه بلايي داره به سرش مياد.شروع کردعرعرهاي جانسوز سر دادن..از همون هايي که دل هر خري کباب ميشد از شنيدنش پس از يه مدت کوتاهي يهو ساکت شد جوري که همه تعجب کردند..

ولي بازم چند تا بيل ديگه خاک ريختن و ديدن نخير صدا از ديوار در مياد ولي از آقا(يا خانوم) خره نه…

کشاورزه يه نيگاهي تو چاه کرد ببينه چي شده که هيچ خبري از عر عره خره نيست که ديد ..عجب خر پر آي _کيويي بوده ..اين خره و تا حالا استعدادش کشف نشده بوده..هر بيل خاکي که تو چاه ريخته ميشده ..مي ريخته پشت کمر خره ..اونم خودشو مي تکونده و ميرفته روش مي ايستاده..مث پله…  

As the farmer’s neighbors continued to shovel dirt on top of the animal, he would shake it off and take a step up. Pretty soon,
Everyone was amazed as the donkey stepped up over the edge of the well and happily trotted off!

هر چي کشاورز و همسايه هاش..خا ک مي ريختن تو چاه ..خره خودشو تکون ميداده و مي رفته روشون مي ايستاده….و هي يه پله بالا ميومده تا اين که رسيد به سر گاه و يه جفتکي زد و خندون شروع کرد يورتمه رفتن…به اين ميگن خر

MORAL :اين هم از نتيجه اخلاقي داستان


Life is going to shovel dirt on you, all kinds of dirt. The trick to getting out of the well is to shake it off and take a step up. Each of our troubles is a steppingstone. We can get out of the deepest wells just by not stopping, never giving up! Shake it off and take a step up.


زندگي هر روز ممکنه خيلي مشکلات براي ما به همراه داشته باشه مث همون بيل هاي خاک .. می تونه مصائب از همه طرف رو سرمون هوار بشه ..ولي اين که بتونيم پيروز از تو چاه مشکلات در بيايم سعي کنيم مشکلات رو از رو دوشتمون بر داريم و يه قدم و پله بيايم بالاتر.

ما ميتونيم از عميق ترين چاه هاي زندگي هم به سلامت خارج بشيم به شرطي که از هر مشکلي يه تجربه و نردبون بسازيم براي پيشرفت و شکوفايي..

هر کدوم از مسائل زندگي  ميتونه به مثابه يه پله و وسيله اي براي رسيدن به هدف نهايي ما باشه..فقط نا اميد نشو و از تلاش دست بر ندار ..

حالا وقتشه …..

خودتو بتکون و يه پله برو بالاتر 

 

 

 

كتاب مرجع وكاربردي مديريت انرژِي در كشور

اين كتاب به همت  گروه نفت و انرژي مركز مطالعات تكنولوژي دانشگاه شريف و با صرف دو سال و نيم زمان و بيش از 5000 نفرساعت كار  كارشناسي تهيه شده است .مراجعه به ادرس زير و مشاهده  فهرست  و ديگر مطالب را به همه دوستان توصيه مي‌كنم.

 

 

http://www.techstudies.org/energybook/

بيل گيتس ايراني

بيل گيتس ايراني

(پير اميديار)

در دوراني كه ديگر كمتر از معجزه اقتصاد نوين ياد مي شود، يك ايراني مقيم آمريكا باعث شده تا هنوز هم اعتبار دست اندركاران اقتصاد نوين و آينده آن حفظ شود. طي دهه نود چنان اقتصاد نوين همه كس و همه چيز را متوجه خود ساخت كه همگان باور كردند به زودي ساختارهاي سنتي اقتصاد و صنعت تحت تاثير آن بسيار كم رنگ و كم رونق خواهند شد. رشد سرسام آور اينترنت و شركت هاي نوپاي اينترنتي حتي نوعي فرهنگ جديد را در بين مديران و فعالان اقتصادي ايجاد كرد. اين فرهنگ از پوشش و لباس گرفته تا نحوه حرف زدن و فكر كردن را تحت تاثير خود قرار مي داد. به عنوان مثال در بسياري از شركت هاي نوين و نوپا لباس رسمي از كت و شلوار و كراوات به يك تي شرت و شلوار ساده بدل شد. مديران شركت هاي اينترنتي كه يك شبه ثروتمند شده بودند معتقد بودند بين فضاي سنتي خانه و محيط شركت نبايد مرزي گذاشت و لباس خانه و محل كار بايد تا حد ممكن نزديك به هم باشد تا بدين ترتيب مرز ميان كار و «بقيه زندگي» از ميان رفته و مرزهاي كار و اداره از ميان بروند. در دوران رياست جمهوري بيل كلينتون رشد بسيار بالا و بي سابقه بورس اين تحول را مضاعف كرد. اما اكنون خبر چنداني از آن سروصداها و جار و جنجال هاي خيره كننده نيست. با اين حال پير اميديار بيش از هر كس ديگري باعث      مي شود تا تصور گذشته از اقتصاد نوين حفظ شود. اين مرد ايراني الاصل با بنيان نهادن سايت حراج اينترنتي ebay به يكي از سردمداران اقتصاد نوين بدل شده است.


قصه از كجا شروع شد

همانند بسياري از داستان هاي موفقيت آميز در رشته اينترنت داستان سايت ebay هم در يك اتاق نشيمن آغاز شد. پير اميديار كه تخصص وي در زمينه برنامه سازي رايانه اي است در اوقات فراغت خويش و در اتاق نشيمن خانه اش چند سايت اينترنتي را تحت يك مجموعه واحد و با آدرس www.ebay.com گرد آورده و اداره مي كرد. يك بار وقتي كه

تعطيلات آخر هفته اش طولاني شد تصميم گرفت جايي را براي برگزاري حراج در اينترنت شكل دهد. وي اين كار را انجام داد و حاصل كارش را «حراج شبكه» ناميد. براي آنكه كارايي سايت خود را امتحان كند يك دستگاه سوراخ كن ليزري را كه ايراد فني هم داشت به حراج گذاشت دو هفته بعد اين دستگاه به قيمت ۱۴ دلار حراج شد. بدين ترتيب اولين كالا در اين سايت حراج شد و رسماً سايت مذكور آغاز به كار كرد. اين اتفاق در سال ۱۹۹۵ روي داد و از آن به بعد چنان رشدي در ebay پديد آمد كه وضعيت فعلي آن با شرايط سال ۱۹۹۵ اصلاً قابل مقايسه نيست. سايت مذكور پس از شكل گيري در سال ۱۹۹۵ تا مدتي با همان نام «حراج شبكه» فعاليت مي كرد. پس از مدتي اميديار نامش را تغيير داد و آن را ebay ناميد. ايده تشكيل اين سايت به گفته خود اميديار خيلي ساده و البته ايده آليستي بود: «از طريق اينترنت مي توان بازاري كامل و جامع ايجاد كرد كه در آن وضعيت عرضه و تقاضا براي همگان شفاف و روشن باشد.» اخيراً مصاحبه اي از اميديار چاپ شده كه وي طي آن با يادآوري آن دوران مي گويد: «مي خواستم چيزي متفاوت انجام داده باشم تا هر فرد خود به تنهايي بتواند هم توليدكننده و هم مصرف كننده باشد.» به تازگي هم يك نويسنده آمريكايي به نام آدام كوهن كتابي را با نام يي بي (ebay من» منتشر ساخته كه در آن به رموز موفقيت اميديار و سايتش پرداخته است. به اعتقاد كوهن، اميديار خيلي زود دريافت كه ايده ساده اش يعني همان چيزي كه چند سطر بالاتر از آن ياد كرديم مي تواند بسيار موفقيت آميز باشد و ثروت كلاني را نصيب وي سازد. او ابتدا كارش را براي تفريح و سپري كردن اوقات فراغت انجام مي داد اما همين سرگرمي بدل به شركتي با رشد فوق العاده بالا شد. دو سال بعد از آنكه اولين حراج در سال ۱۹۹۵ صورت گرفت شركت به حدي رشد كرده بود كه روزانه بيش از يك ميليون نفر از سايت ebay بازديد مي كردند.

بزرگترين فروشگاه دنيا

رشد اين شركت اينترنتي و سايت آن به حدي بالا است كه امروز ديگر هيچ فروشگاهي را چه در ميان سايت هاي حراج اينترنتي و چه در ميان ليست بزرگترين فروشگاه ها و سوپرماركت هاي جهان نمي توان با آن مقايسه كرد. هيچ فروشگاهي را نمي توان در دنيا پيدا كرد كه ميزان خريد و فروش كالا در آن به اندازه اين سايت اينترنتي باشد. امروز به طور متوسط روزانه ۱۲ ميليون عدد كالا در سايت ebay به فروش مي رود. تعداد مشتريان ثبت شده ebay هم ۱۴۴ ميليون نفر است. به عبارت ديگر ۱۴۴ ميليون نفر از مردم كره زمين مشتريان رسمي و دائم آن محسوب مي شوند. يكي از بهترين سال هاي اميديار و سايتش سال ۱۹۹۷ بود كه در آن سال بالاترين رشد اين فروشگاه اينترنتي به دست آمد. در آن سال همچنين اولين مديران شركت منصوب شدند. اميديار در همين سال هم تصميم گرفت كه براي تداوم رشد شركتش مديران با تجربه را وارد ebay كرده و خود نقش مشاور و «رئيس در سايه» را بر عهده گيرد. او در تاسيس شركت يك شريك زيرك هم داشت: جف اسكول. اسكول نيز اين ديدگاه اميديار را قبول داشت كه اگرچه ايده وي بسيار خوب بوده اما آنها خود به تنهايي نمي توانند در اقتصاد پررقابت امروز هر كاري را انجام دهند. اين دو مديري را به رياست شركت خويش برگزيدند كه هنوز هم رياست ebay را بر عهده دارد. وي كه مگ ويتمن نام دارد اندكي پس از آغاز رياست خود، توانست در سال ۱۹۹۸ ebay را با موفقيت وارد بورس سازد. حضور موفق ebay در بورس ثروت بنيانگذار آن يعني اميديار را چند برابر كرد. در آن زمان ديگر ايده ساده مرد جوان موجب پديد آمدن بزرگترين فروشگاه و مركز حراج دنيا شده بود. آدام كوهن كه براي نوشتن كتاب خود اجازه يافته بود تمامي سوراخ ها و گوشه هاي ناديده شركت را مورد بررسي قرار دهد، در كتاب خود مصاحبه هاي متعددي با اميديار و تعداد زيادي از پرسنل شركت انجام داده و حتي نظرات سرمايه گذاران را هم جويا شده است. وي در پايان تمامي اين اقدامات نتيجه مي گيرد كه در ميان شركت هاي بزرگ دنيا، نهاد اداره كننده سايت ebay يكي از كم تنش ترين هاي آنهاست. او يكي از دلايل اين امر را نوع نگاه و رفتار مديريتي اميديار     مي داند. وي خود نيز طي مدت تحقيقات خويش به يكي از شيفتگان و طرفداران سرسخت اميديار و سايت وي بدل شده است. لذا تقريباً تمام كتابش كه بيش از ۳۰۰ صفحه است صرف تعريف و تمجيد از مرد جوان شده است.

 
مشابهت با بيل گيتس

بسياري معتقدند آن كاري كه اميديار انجام مي دهد نمونه مشابهي است با عملكرد غول نرم افزارسازي دنيا يعني بيل گيتس و شركت وي – مايكروسافت. هر دوي اينها در عالم رايانه سير مي كنند و هر دو نيز انحصارگرند. گيتس در رشته نرم افزارسازي قدرت بلامنازع دنياست و از اين جايگاه نيز به هر وسيله اي كه شده دفاع مي كند _ ولو با شيوه هاي نه چندان اخلاقي. مخالفان سايت ebay و شخص اميديار هم مي گويند همه چيز آن پول و مسائل مادي است و آنقدر بر اين امر اصرار مي شود كه حتي حاضرند برخي موضوعات و پيش شرط هاي لازم را ناديده بگيرند. در حال حاضر مي توان گفت ebay تنها سايت جدي حراج در اينترنت است و سايرين در مقابل آن به هيچ وجه مجالي براي فعاليت ندارند. اميديار در مقابل اين مخالفان بارها كوشيده با يك عبارت خاص و كلي جواب بدهد: «انسان اساساً موجود خوبي است. اگر به او فرصت خوب عمل كردن داده شود عموماً رفتارش نيز خوب خواهد بود.» در بسياري از صفحات اينترنتي مرتبط با ebay وي همين عبارت را هم به صورت يك پند اخلاقي در گوشه اي از صفحه آورده است.


زندگي خصوصي

اميديار به رغم مشابهت در رفتار به بيل گيتس برخي ويژگي هاي جالب دارد. غالباً لباس ساده به تن دارد و در اغلب عكس هايي كه از وي به چاپ مي رسد كراوات و كت و شلوار نپوشيده است. پيراهن معمولي و كاپشن چرمي ظاهراً لباس هاي محبوبش هستند _ درست مثل مديران اقتصاد نوين. در سايت اينترنتي شخصي خويش كه در آن با مخاطبان و      علاقه مندان پيغام رد و بدل مي كند، خودش را چنين معرفي كرده است: «من بيشتر عمرم فردي طرفدار تكنولوژي بوده ام. اگرچه شهرتم به واسطه ابداع ebay است، اما سعي ام بر آن است كه دنيا را به مكاني بهتر بدل كنم.» اميديار در حال حاضر ثروتمندترين ايراني است و در ليست ثروتمندترين ساكنان آمريكا هم مكان بيست و هفتم را به خود اختصاص داده است. البته به رغم بحث ايراني بودن وي، تنها يكي از والدينش ايراني است و خودش هم در پاريس به دنيا آمده. اول خرداد او سي و هفتمين سال تولدش را جشن گرفت. در سال ۱۹۶۷ يعني زماني كه خانواده اش در پاريس زندگي مي كردند، به دنيا آمد. پس از آن پدرش براي تحصيل در رشته فيزيك عازم مريلند آمريكا شد تا در دانشگاه جان هاپكينز رشته محبوبش را دنبال كند. پير اميديار كه به همراه پدر و مادرش به آمريكا رفته بود طي دوران دبيرستان عاشق رايانه شد. بالاخره هم توانست در سال ۱۹۸۸ در رشته رايانه از دانشگاه «تافتس» فارغ التحصيل شود. پس از فارغ التحصيلي در شركت اپل (Apple) _ سازنده رايانه _ مشغول به كار شد. طي همين دوران با خانمي به نام پاملا آشنا شد و مدتي بعد هم با وي ازدواج كرد. جالب است بدانيد كه خانم پاملا نيز فاميل خود را به اميديار تغيير داده است. اين زوج همانند بيل گيتس و همسرش اعلام كرده اند كه قصد دارند طي سال هاي آينده بخش عمده ثروت خود را خرج كنند. آنها گفته اند كه تا بيست سال آينده به جز يك درصد از ثروتشان بقيه آن را خرج مي كنند. اميديار چندان علاقه اي به موضوعات سياسي ندارد و معمولاً در مورد ايران نيز اظهارنظر چنداني نمي كند. او چند سال قبل بخشي از ثروت خود را در سايت گوگل كه بزرگترين موتور جست وجوي دنياست سرمايه گذاري كرد. چند ماه قبل ورود موفق گوگل به بورس باعث شد تا از اين رهگذر نيز مبلغ كلان ديگري نصيبش شده و باز هم بر ثروتش افزوده شود. مي گويند كسي تاكنون چهره او را بدون ريش نديده است.

 

هر روز تجربه اي ارزشمند براي تعريف كردن داريم ، بياييد ديگران را از آن بهره‌مند كنيم.

 

امروز صبح (شنبه26-3-86) مشغول ديدن پاورپونتي بودم .در اين پاور پوينت كار جالبي انجام شده بود در پايين صفحات مرجع اطلاعات را ذكر كرده اند و بيننده مي‌توانست به تفاوت هاي زماني اطلاعات در مطالب پي ببرد به عنوان مثال اين پاورپوينت در سال 1382 تهيه شده است و وضع موجود ارايه شده و پيشبيني ها مربوط به آن سال بوده است . مشاهده اين پاورپوينت شما را براي استفاده از اطلاعات ارايه شده به اشتباه ناخواسته نمي اندازد . توجه به اين موضوع و استفاده از اين ايده در تمامي مستندات از اهميت ويژه برخوردار است .

لازم به يادآوري است كه اطلاعات يك كالا است كه  مي‌تواند در اثر زمان فاسد شود. لذا به همان دليل كه ذكر تاريخ توليد و انقضا بر روي كالاهاي فاسد شدني اجباري و ضروري است درج اين موارد در مستندات و مدارك نيز ضروري است . اين موضوع در استانداردهاي مختلف نيز تاكيد شده است .