برنامه ریزی ، یادگیری و سازگاری

در نگاه ایکاف فیلسوف تفکر سیستمی، برنامه ریزی ، یادگیری و سازگاری به شکل زیر تعریف می شوند:
1- “هدف برنامه ریزی ، حداکثر کردن توانایی یادگیری و سازگار سازی سازمان ها است.
2- یادگیری و سازگاری به علت نرخ در حال افزایش تغییرات در هر کسب و کار از ضروریات اصلی محسوب می شود.
3- سازگاری یا سازگار کردن، پاسخ دادن به تغییرات داخلی و خارجی برای محافظت از عملکرد و یا بهبود آن است.
4- یادگیری یعنی بهبود بخشیدن عملکرد در شرایط غیرمتغیر.

یک مثال از یادگیری و سازگاری
به عنوان نمونه اگر ما مهارت تیراندازی خود را با تمرین و تکرار بهبود می بخشیم در حال یادگیری هستیم. اگر پس از آن در هنگام تیراندازی واقعی وزش باد موجب از دست دادن هدف شود به سازگاری نیاز داریم و ما می توانیم با تنظیم نگاهمان روی تفنگ با هدف گیری در میان باد این سازگاری را پدید آوریم”
گردآورنده : آروین آشفته

هدف از برنامه ريزي

کارکرد صحیح برنامه ریزی باید ساختن آینده سازمان باشد” راسل ایکاف

آیا ساختن آینده سازمان به صورت فردی و یا با تعدادی اندک از افراد امکان پذیر است؟

تجربه من و مستندات متعددی دال بر این است که ساختن اینده یک شرکت منوط به همکاری و همدلی تعداد زیادی از افراد است.

به همین دلیل  برنامه ریزی نیز موضوعی جمعی و تعاملی است. مفهوم برنامه ریزی یعنی سکان داری ، اختیارداری حرکت ، تعیین سمت و سو و تعیین مسیر ،

افراد برای همکاری باید بدانند که هدف چیست و نقش و وظیفه انها در این هدف چیست لذا باید به نحو مناسب در فرایندهای برنامه ریزی مرتبط شرکت داده شوند. این که من بدانم وظیفه من چیست به معنی ابلاغ وظیفه از طرف فرد دیگری نیست. بلکه این دانستن از کشف توانمندی درونی برای ساختن اینده مطلوبی که من جزیی از ان خواهم بود اتفاق می افتد و باید فرآیندی داوطلبانه باشد.

این نوع از تفکر و تصور از برنامه ریزی متفاوت و متضاد با “عقل کل فردی” و سوپرمن پنداری است. این نوع از تفکر شبیه داستان  سیمرغ عطار است. سیمرغ موجود به خصوصی نیست بلکه تشکیل شده از سی مرغ است که هرکدام توانایی و تفاوت های بسیار زیادی از دیگری دارند و وجود هر کدام برای تحقق هدف و طی طریق لازم است.

آیا به واقع  اعتقادی به شرکت دادن افراد برای سکان داری ، تعیین وظیفه فردی ، سهامدار شدن افراد در موفقیت های آتی داریم ؟