اقتصاد رفتاری – 1

این روزها مشغول خواندن کتاب اقتصاد رفتاری به نام “کج رفتاری ” نوشته ریچارد تیلر برنده جایزه نوبل اقتصاد 2017 هستم.

در صفحه 147 نتایج ازمایش جالبی را بیان کرده است.
اول ازمایش و نتایج را ببینیم
بهتر است شما هم به این سوالات پاسخ بدهید.
مسئله اول :
در همین لحظه 300 هزار تومان برنده شده ایدحالا بین دو گزینه زیر یکی را انتخاب کنید:
الف) شانس 50 درصدی سود 90 هزار تومانی و شانس 50درصدی زیان 90هزار تومانی

ب) انصراف ( یعنی هیچ اقدامی نکنید و سود و زیانی هم در کار نیست )

توضیح : اگر گزینه الف را انتخاب کنید یا 90 هزار تومان دیگر می برید و یا 300 هزارتومان تان 90 هزار تومان کم می شود و شما 210 هزار تومان پول دارید.
اگر گزینه ب را انتخاب کنید همان 300 هزار تومان را دارید.
کدام کزینه را انتخاب می کنید؟

70 درصد موارد افراد گزینه الف را انتخاب کرده اند. یعنی در هنگامی که مبلغی برنده شوند حاضرند که با شانس برابر بین سود و زیان (50 ، 50) وارد بازی شوند.
حال اگر همین افراد 300 هزار تومان باخته بودند چه انتخابی می کردند؟

مسئله 2
در همین لحظه 300 هزار تومان بازنده شده ایدحالا بین دو گزینه زیر یکی را انتخاب کنید:

الف) شانس 50 درصدی سود 90 هزار تومانی و شانس 50درصدی زیان 90هزار تومانی

ب) انصراف ( یعنی هیچ اقدامی نکنید و سود و زیانی هم در کار نیست )
لطفا شما هم تصمیم خودتان را بگیرید.

در این شرایط نتایج 40% برای گزینه الف و 60% برای گزینه ب گزارش شده است.
یعنی بیشتر شرکت کنندگان در این آزمایش بعد از زیان 300 هزار تومانی تمایل کمتری برای ریسک و جبران بخشی از زیان قبلی را داشته اند. در این شرایط تلاش بر این است که از هر اقدامی که به احتمال افزایش زیان منجر می شود جلوگیری شود.

در شرایط کنونی که افزایش دلار از حدود 4000 تومان به حدود 12000 تومان رسیده است. مردم احساس زیان دارند و به همین دلیل درصدی بیشتری از انها از انجام هر کاری که احتمال ریسک منفی (زیان ) داشته باشد اجتناب می کنند. از انجایی که فعالیت های اقتصادی همیشه با احتمال زیان همراه است پس رکود فعالیت های اقتصادی و کاهش تصمیم گیری های توجیه می شود.
رکود تا جایی ادامه پیدا می کند که افراد برای نقاط مرجع ذهنی خود را با شرایط جدید تغییر دهند. به بیان دیگر یا اوضاع کمی ثبات پیدا کند و یا افراد از تغییرات چشمگیر ناامید شوند و به عبارت بهتر شرایط جدید را بپذیرند.

پی نوشت : نقطه مرجع ذهنی چیست؟ (نقل از کانال تلگرامی تفکر سیستمی ) “ما برای درک دنیای اطراف‌مان و تعریف جایگاه مطلوب و هدف‌گذاری‌های خود، یک سری چیزها و ارزش ریالی آنها را مبنا می‌گیریم. به این اعداد٬ نقاط مرجع ذهنی می‌گویند. برای مثال شاید نرخ تبدیل دلار به ریال یا قیمت یک عدد تخم‌مرغ یا قیمت یک مترمربع مسکن یا هزینهٔ یک مسیر تاکسی برای ما نقطه مرجع باشد”

# یک روز کار داوطلبانه

چند سال پیش موضوعی را با عنوان “ یک روز کار داوطلبانه” پیگیری می کردیم. موضوع از این قرار بود که با سازمانها و شرکتها توافق کنیم به پرسنل یک روز با حقوق ، مرخصی بدهند که در انجام یک کار خیر و یا حضور در یک ngo و مانند اینها شرکت کنند. برخی شرکتها استقبال کردند و کارهای ارزنده ای هم انجام شد اما تبدیل به یک جریان فراگیر نشد. الان به این فکر افتادم که بجای مذاکره با مدیران ، با فعالین واقعی که در واقع خودمون هستیم توافق کنیم. اگر کسی حاضر باشه یک روز از مرخصی اش رو به این کار اختصاص بده، می شه امیدوار بود که وقتی مدیر شد به کارکنانش هم این مجوز را بده.

باید از خودمون شروع کنیم.

هرکسی که امادگی داره و یا نظری داره در بخش کامنت های این پست در سایت اطلاع رسانی کنه.

arvinashofteh.ir

“ سوگیری من می دونستم” یا من گفته بودم:

وقتی یک اتفاق رخ می دهد برخی از مردم تصورمیکنند که رخداد این واقعه را پیشبینی کرده بودند و از این اتفاق خبرداشتند ویا خیلی واضح بوده که این اتفاق می افتد(من می دونستم). در صورتیکه فقط اشتباه به یاد می اورند. این، یک نوع سوگیری و فریب ذهنی است که عمومیت دارد. ما پس از واقعیت یافتن چیزی ، فکر می کنیم که از رخ دادن قطعی ان رخداد ( حتی اگر قطعی نبوده) اطلاع داشتیم. به عنوان مثال بعد از یک اتفاق بد مثلا شکست یک معامله یا پروژه، مدیران اعتقاد راسخ دارندکه علت این اتفاق هرچه که بوده باید توسط دست اندرکاران پیش بینی می شده است. دلیل ان این است که بعد از رخ دادن این شکست تصور میشود که عدم موفقیت کاملا قابل پیش بینی بوده و ( الان واضح است که) ریسکهای جدی وجود داشته، در صورتیکه قبل ازرخداد (واقعه) هیچ چیز اینقدر که الان به نظر می اید واضح نبوده است. بعد از وقوع اتفاق، زوایای تاریک، روشن می شود . حتی ممکن است در پروسه به اتمام رسیدن ،فاکتورهای جدیدی وارد شوند که از قبل قابل پیش بینی نبوده اند و حال که اتفاق افتاده، ما از آن ها به عنوان عوامل تاثیرگذار یاد می کنیم . از سوی دیگری یکی از کارکردهای (من می دونستم) سلب مسئولیت است، ارضا و اغنایی بدون تلاش ، و از ان جایی که مغز میل به تنبلی و ساده نگاری داره، خیلی زود ، فرد به رضایت خاطر میرسد و داستان تموم میشود،

تحلیل و راه اندازی یک پروسه بسیار زمان بر و مستلزم پس زمینه ها و خود زمینه ها و ….. است که کار بسیار سختی است و گاه توان فرسا. در رویکردهایی مثل اگزیستانسیالیزم ، اصلا ازادی را ارج می گذارند برای این که به دنبال ان مسئولیت میاید،اگر ازادی هست که فلان حرف و فلان کار را انجام دهی پس باید مسیولیت کار و سخن برعهده گرفته شود

وقتی می گوییم(من می دونستم) یعنی تمام مسئولیت بر عهده کسانی است غیر از من، در نتیجه پیامد اشتباه،گریبانگیر دیگران است و احساس رضایت به فرد دست می دهد.

این جا نکته دیگری هم مطرح می شود عزت نفس و اعتماد به نفس فرد هم اسیب نمی بیند. کاری نبوده که بر عهده من بوده باشد بلکه دیگرانی بوده اند که نتوانسته اند کار خود را درست انجام دهند پس فرد مبرا از هر خطا می شود و دایم در حال گرفتن پاداش هم هست

نویسندگان نیره طباطبایی و آروین آشفته