تعریف مسئله

اگر بخواهم یکی از مهمترین مشکلات سازمانی را که دلیل خیلی معضلات دیگر می شود را نام ببرم باید به تعریف مسئله اشاره کنم.

تجربه من نشان می دهد که وقتی یک مشکل سازمانی بروز می کند ما ساده ترین دلیل ممکن را برای بروز این مشکل شناسایی کرده و به عنوان راه حل ارایه می کنیم . در اغلب این موارد، راه حل و تعریف مسئله با هم  و همزمان به ذهن گوینده رسیده است. 

اما در اغلب موارد این راه حل فقط مشکل را مشکل تر می کند . به قول دکتر خرم این راه حل ها بجای این که مشکل را حل کند ، حل مشکل را مشکل تر می کند.

در اموزه های تفکر سیستمی ، بیان شده که:

 اغلب بین مشکل و علت ان فاصله ای از نظر مکان یا زمان وجود دارد که ارتباط علت ومعلول را از چشم دور نگه می دارد.

در برخی از موارد برای حل مشکل لازم است تا تغییری در بخشی دیگر از سیستم ایجاد شود . به عنوان مثال در هنگام سردرد شما قرصی می خورید که در دستگاه گوارش شما وارد می شود.

 اگر مسئولیت شناسایی مشکل و حل ان را از یک نفر یا یک واحد سازمانی انتظار داشته باشیم اغلب مسئله را بر اساس راه حلی که دارد طرح می کند. 

و اثین قصه ادامه دارد