یک خاطره ومعرفی یک وبلاگ خوب

چند سال پیش در کوهستانی دور افتاده با چوپانی برخورد کردم . ازش پرسیدم اینجا احساس تنهایی نمی کنی ؟

گفت نه. 

تعجب کردم ! 

وقتی تعجب منو دید با صفا و سادگی خاصی گفت من اینجا فقط تنهام (ولی احساس تنهایی نمی کنم).

واقعا دوست خردمندی بود.

امروز که پستی از اقای محمدرضاشعبانعلی ، مدرس اصول وفنون مذاکره دیدم که یاد خاطره بالا افتادم 

ایشان نوشته بودند:

شکست میخورم اما شکست خورده نیستم.

«شکست خوردن» یک رویداد است اما «شکست خورده بودن» یک ویژگی است.

کسانی که علاقه مند به موضوعات ایشان هستند می توانند به وبلاگ زیر مراجعه کنند

http://shabanali.com/ms


داستانی اموزنده لاک پشتی

این داستان از روزنامه دنیای اقتصاد نقل شده است

روزی روزگاری، لاک‌پشتی درون یک برکه و در نزدیکی یک دشت پهناور زندگی می‌کرد. لاک‌پشت، لاکی سخت اما بسیار زیبا و درخشان داشت و برای سال‌هایی متمادی، با خوبی و خوشی در آنجا زندگی کرده بود. اما مدتی بود که لاک‌پشت، دیگر خوشحال نبود. علت ناراحتی او، برگزاری یک المپیک ورزشی بود که هر سال توسط حیوانات دشت برگزار می‌شد. لاک‌پشت، اگرچه در برخی از مسابقات، مانند قایم‌باشک موفق بود اما در مسابقات دو، همیشه ناموفق بود. هر بار که مسابقه‌ دو برگزار می‌شد، لاک‌پشت از اکثر رقبای دیگر خود، به خصوص از خرگوش‌ها، با فاصله زیادی عقب می‌ماند. 

لاک‌پشت برای حل این مشکل، به فکر چاره افتاد و مثل همه کسانی که مانند او نمی‌دانستند چگونه باید مشکل خود را حل کنند، او نیز به یک شرکت مشاوره‌ای مراجعه کرد. لاک‌پشت تصمیم گرفته بود تا از مشاوره‌های شرکت «بوستون، مک باینی و باترسون» یکی از معتبرترین شرکت‌های مشاوره‌ای کمک بگیرد. 
تنها پس از گذشت چند روز از مراجعه او به این شرکت، لاک‌پشت توسط انبوهی از مشاوران شرکت محاصره شد. آنها ابتدا مشتاقانه به نگرانی‌های لاک‌پشت گوش دادند. سپس ابعاد لاک‌پشت و طریقه حرکت او را به‌طور دقیق اندازه‌گیری کردند. همچنین مصاحبه‌های عمیقی نیز با دیگر لاک‌پشت‌های برکه و خرگوش‌های دشت ترتیب دادند. سپس به شرکت «بوستون، 
مک باینی و باترسون» بازگشتند تا پیشنهادهای خود را برای لاک‌پشت تهیه و آماده کنند. پس از مدت کوتاهی، مشاوران «بوستون،
مک باینی و باترسون» با یک ون پر از تجهیزات صوتی-تصویری نزد لاک‌پشت بازگشتند تا یافته‌های خود را به او ارائه دهند. 
مشاوران شرکت، جلسه را ابتدا با تشخیص مساله آغاز کردند: «علت آنکه لاک‌پشت همواره در مسابقات دو بازنده می‌شود آن است که لاک‌پشت‌ها نمی‌توانند به سرعت خرگوش‌ها بدوند». سپس مشاوران، این مساله را با استفاده از چندین اسلاید پاورپوینت نشان دادند.
لاک‌پشت شدیدا تحت تاثیر مشاوران قرار گرفته بود و با خود می‌گفت: «حالا می‌فهمم که چرا این مردان جوان، چنین دستمزدهای بالایی دریافت می‌کنند!». 
مشاوران ادامه دادند: «علت آنکه یک لاک‌پشت نمی‌تواند به سرعت یک خرگوش بدود آن است که لاک‌پشت، پاهای کوتاه و بدن سنگینی دارد. هنگامی که شما نمودار مربوط به لاک‌پشت و نمودار مربوط به خرگوش را در کنار هم قرار دهید، متوجه می‌شوید که تردیدی در این مورد وجود ندارد. در واقع خرگوش، پاهای بسیار بلندتر و بدن بسیار چابک‌تری دارد.» سپس مشاوران، با نشان دادن نمودار فوق‌العاده‌ای که همه یافته‌های آنان را یکجا خلاصه می‌کرد، ادامه دادند: «همانطور که در شکل مشاهده می‌کنید، محور افقی، بلندی پای یک حیوان را و محور عمودی، وزن بدن یک حیوان را نشان می‌دهد. بهترین جایگاهی که می‌توان در نمودار، درون آن جای گرفت در گوشه سمت چپ و بالای نمودار است، یعنی جایی که پاها بلند و وزن بدن کم است. همچنین بدترین جایگاهی که می‌توان در نمودار درون آن جای گرفت، در گوشه سمت راست و پایین نمودار است یعنی جایی‌که پاها کوتاه و وزن بدن زیاد است». 
در نموداری که مشاوران به لاک‌پشت نشان می‌دادند، تصویر یک خرگوش در گوشه سمت چپ و بالای نمودار قرار داشت و تصویر یک لاک‌پشت در گوشه سمت راست و پایین نمودار قرار گرفته بود. در نمودار، فلشی نیز کشیده شده بود که نشان می‌داد لاک‌پشت چگونه باید خود را تغییر دهد یا به گفته مشاوران، خود را «مهندسی مجدد» کند. لاک‌پشت پس از دیدن این نمودار، ناگهان از فرط خوشحالی فریاد زد: «دقیقا! آفرین! چه بصیرتی! چه شهودی!». 
در ادامه، نور صحنه تاریک شد و مشاوران به بخش پیشنهادهای خود رسیدند. آنها به لاک‌پشت عکس یک پلنگ را نشان دادند. پس از آن نوبت به پخش یک فیلم رسید. لاک‌پشت در فیلم می‌توانست پلنگ‌هایی را ببیند که با پرش‌های بلند، دشت‌ها را درمی‌نوردیدند و خرگوش‌های دشت حتی به گرد پای آنها هم نمی‌رسیدند. پس از پخش فیلم، مشاوران برای لاک‌پشت توضیح دادند که آنچه یک لاک‌پشت باید انجام دهد، تبدیل کردن خود به یک پلنگ است. سپس مشاوران یک صورتحساب نسبتا بلندبالا از ریزهزینه‌های شرکت به لاک‌پشت تحویل دادند و آن جلسه را ترک کردند. 
با این وجود، چند روز پس از آن جلسه، افکار مزاحمی شروع به جولان در ذهن لاک‌پشت کردند. درنهایت، لاک‌پشت طاقت آن افکار مزاحم را از دست داد و به شرکت «بوستون، مک باینی و باترسون» تلفن زد و پرسید «من دقیقا چطور می‌توانم تبدیل به یک پلنگ شوم؟». 
مشاوران شرکت به او پاسخ دادند «شما اولین نفری نیستید که این سوال را مطرح می‌کنید. درواقع بسیاری از مشتریان ما نیز این سوال را از ما می‌پرسند. برای همین هم ما یک واحد جدید مدیریت تغییر در سازمان راه‌اندازی کرده‌ایم تا بتوانیم به مشتریانمان کمک کنیم. مشاوران این واحد به گونه‌ای آموزش دیده‌اند که تا هر زمان لازم، یعنی تا کامل شدن فرآیند تغییر، در کنار مشتری باقی بمانند». لاک‌پشت با شنیدن این توضیحات، جذب این پیشنهاد جدید آنها شده بود. اما این بار قبل از آنکه نامه‌ درخواست کمک از شرکت «بوستون، مک باینی و باترسون» را ارسال کند تصمیم گرفت تا نظر جغد پیر دانا را نیز بپرسد. و آنچه جغد پیر دانا به او گفت این بود: «گونه‌ لاک‌پشت‌ها و گونه‌ خرگوش‌ها، برای زندگی در محیط‌های کاملا متفاوتی تکامل یافته‌است. برای مثال، خرگوش‌ها از این جهت در محیط‌های باز و وسیع دارای بهترین عملکرد هستند که سرعت بالای آنها توانسته است برای آنها یک مزیت رقابتی ایجاد کند. درمقابل، لاک‌پشت‌ها از آن جهت توانسته‌اند برای سال‌های متمادی در محیط‌های نامساعد به بقای خود ادامه دهند که لاک سختشان آنها را از حمله درندگان و تغییرات آب‌وهوایی محافظت کرده است. برای همین است که یک دشت، حتی اگر بسیار هم جذاب به‌نظر رسد، تنها برای خرگوش‌ها
(و نه لاک‌پشت‌ها) جذاب است. و به همین شکل، به همین علت است که ورود خرگوش‌ها به یک برکه چندان عاقلانه نیست. یک جانور خوشحال، فقط جانوری است که ویژگی‌های فیزیکی او مطابق با محیط زندگی او باشد». خرگوش که این نصیحت جغد پیر دانا را حکیمانه می‌دید، تصمیم گرفت به برکه بازگردد و جالب اینکه این تصمیم او بسیار عاقلانه نیز بود؛ چراکه چند هفته بعد، مسیر حرکت یک گله شیر به دشت افتاد و آنها همه خرگوش‌ها را دریده و خوردند. 
و لاک‌پشت قصه ما همچنان به زندگی خود در برکه ادامه داد، هرچند آرام، اما خوشحال، شاید هم خوشحال‌تر از همیشه.