کتاب باز افرینی سازمان و اندیشه های اراسل ایکاف

هر فرهنگی دارای الگویی مشترک برای اندیشیدن است. این الگو همچون سیمانی است که همه فرهنگ را استوار نگاه می دارد و به ان کلیت می بخشد. مشخصه اندیشیدن در هر فرهنگ،از برداشتی که در آن فرهنگ از واقعیت می شود و از جهان بینی که آن فرهنگ دارد ریشه میگیرد.

یک تغییر در جهانبینی نه تنها تغییرات معانی  فرهنگی را موجب می شود، بلکه چیزی را در بر دارد که تاریخدانان انرا (تغییر عصر ) می نامند. یک عصر ،دوره ای از زمان است که در آن جهانبینی متداول و جاری نسبتا بدون تغییر باقی مانده باشد.

ظهور عصر نوین به میزان زیادی مرهون رشد آگاهی نسبت به ماهیت سیستمها و به کارگرفتن این آگاهی در سازماندهی و مدیریت اثربخش است. شناخت انواع سیستمها مبتنی است بر اینکه آیا اجزای یک سیستم و خود آن سیستم به عنوان یک کل، هدفمندند یا نه. منظور از هدفمند بودن اجزا و کل این است که ایا اجزاء یا کل یک سیستم، خودشان اختیار تعیین  اهدافی که دنبال می کنند را دارا هستند و یا خیر.

براساس این معیار، چهار نوع از سیستم و چهار نوع الگوی سیستمی وجود دارد: (33)

سیستمها و الگوهای جبری، سیستم و الگویی که اجزاء و کل آنها هدفمند نیستند؛ مانند ماشین ، که نه اجزا ونه کل اختیار تعیین هدف را ندارند. هدف ماشین، برآورده کردن هدف سازنده ان است نه هدف خود ماشین.
سیستمها و الگوهای جاندار. در آنها کل هدفمند است. اما اجزاء هدفمند نیستند؛ مانند انسان که کل (فرد مورد نظر) می تواند هدف دار باشد ولی اجزای ان مثلا پوست اختیار تعیین هدف شخصی را ندارند در این حالت از اجزا هم برای تعیین اهداف کل نظرخواهی نمی شود. اجزا نه اختیار و نه توانایی تغییر اهداف را ندارند.
سیستمها و الگوهای زیست محیطی. بعضی از اجزاء هدفمند هستند، اما کل از خودش هدفی ندارد. مانند اکو سیستم که اجزای آن (موجودات داخل اکوسیستم ) اهداف خود را می توانند داشته باشند اما کل هدف خاصی تعیین نمی کند

سیستمها و الگوهای اجتماعی. در آنها هم اجزاء و هم کل هدفمند هستند؛ مانند خانواده و یا شرکتها.در خانواده همه افراد می توانند اهداف شخصی داشته باشند و کل (خانواده) هم می تواند هدف خود را تعیین و دنبال کند. در این حالت اجزا اختیار دخالت و تغییر اهداف کل را دارند و در ان سهیم هستند.

البته در برخی موارد خانوده به روش جبری  و مکانیکی مدیریت می شود و رفتار پدرسالارانه حاکم است. در این موارد اهداف کل خانواده و اعضا توسط یک نفر تعیین می­شود. تا زمانی که اعضا فاقد قدرت کافی برای تعیین سرنوشت و اهداف خود باشند ظاهرا همه چیز تحت کنترل است . اما با کاهش قدرت پدرسالارانه ، یا افزایش قدرت اعضا همه نظم ظاهری قبلی از بین رفته و همه تلاشی که برای ادامه روش قبلی (الگوی جبری) اعمال می­شود به نتایج دور از انتظار منتهی می شوند.
هرگاه الگوهای مربوط به یک دسته از سیستمها در سیستمهـــایی که مربوط به دسته دیگری از طبقه بندی هستند به کار گرفته شود، امکان تصمیم گیـــریهای اثربخش به شدت کاهش می یابد.همان طور که گفته شد اگر با یک سیستم اجتماعی مانند یک سیستم مکانیکی برخوردکنیم حتما کمترین نتیجه را در بلند مدت خواهیم داشت.

راستی الگوی ذهنی شما برای اداره کردن یک سیستم اجتماعی مانند یک شرکت تجاری منطبق با کدام الگوی معرفی شده است؟

ما در چه عصری زندگی می کنیم؟

فرهنگ رفتاری ما در محیط کار با زیردستان و بالادستان سازمانی مان یکسان است؟

آیا انتظار داریم که مدیران به ما اختیارات لازم را بدهند اما از اعطای اختیارات مشابه به کارکنانمان  نگران هستیم؟

ایا با این قبیل تناقضات می توان منسجم ماند و منسجم عمل کرد؟