داستانی از راسل کانول و ارتباط آن با ادبیات غنی فارسی

در سالهای پس از جنگ های داخلی امریکا ، راسل کانول که سخنرانی بنام بود به چهار گوشه آمریکا رفت وسخنرانی ایراد کردکه میلیونها نفر را تکان داد.او داستان یک بازرگان سرخپوست را بازگو کردکه پیشگویی به او وعده داده بود بیش از حد تصور ثروتمند خواهد شد اگر فقط به دنبال گنج خود برود.وی به همه دنیا سفر کرد و پیر و افسرده و شکست خورده به خانه بازگشت.زمانی که به خانه متروکه اش پا گذاشت ، نیاز به آشامیدن آب داشت ، ولی چاه خانه اش خشک شده بود.در کمال خستگی برخواست بیلش را برداشت و به کندن چاه دیگری مشغول شد.دیری نپایید که بیلش به بزرگ ترین معدن الماس جهان برخورد کرد.

نقل از کتاب راز سرمایه نوشته هرناندو دوسوتو

آیا قبلا این داستان را در ادبیات غنی ایران نشنیده اید؟

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم              یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

آنچه که باعث رشد وتوسعه می شود داشتن یا دانستن تنها نیست بلکه دانستن به همراه توانستن است که ارزش تولید می کند. یکی از مهمترین ارزشهای  انسانی،  عامل بودن است . در ادبیات گذشتگان داریم که:

علم چندان كه بيشتر خواني                                      چون عمل در تو نیست نادانی

 

راسل کانول با داستانی که ذکر شد بر کشور آمریکا تاثیر گذار بود و ما با داشتن ادبیاتی غنی از مفاهیم بسیار والای ارزشی هنوز کمترتوانسته ایم مفاهیم بسیاری را از گذشتگان برایمان به یادگار مانده است را به عمل درآوریم.

راستی شما برای یافتن گنج خود چه اقدامی را برنامه ریزی و اجرا کرده اید؟