داستان آموزنده

 باور

 

با تشكر از مهندس معدني پور كه اين مطلب را از كتاب معجزه اراده انتخاب كرده ودر اختيار ما گذاشته است .

تام دميسي فوتباليست مشهور وقتي به دنيا آمد يك دستش ناقص بود و فقط يك نيمه از پاي راست را داشت، اما او پدر و مادري فوق‌العاده داشت كه هرگز اجازه ندادند از نقص اعضاء رنج ببرد و در نتيجه تمامي اعمالي را كه پسران همسالش از عهده آن بر مي‌آمدند، انجام مي‌دادند، انجام مي‌داد. با پيشاهنگان به اردو مي‌رفت و با بچه‌ها به بازي مي‌پرداخت. در بازي فوتبال بود كه متوجه شد، مي‌تواند توپ را از هر بازيكني دورتر بزند و براي انجام بهتر اين كار، كفش مخصوص تهيه كرد.

زماني كه خواستند براي انتخاب يك شوت زن خوب امتحاني به عمل آورند، او بدون توجه به نقص عضو در آن امتحان شركت كرد و برنده شد.

مربي تيم با ديدن اعضاي ناقص او ابتدا در عضويتش ترديد كرد، اما نتوانست در مقابل اعتماد به نفس او ايستادگي كند و امتحانش كرد. دو هفته بعد بود كه در يك بازي، توپ را تا فاصله 55 ياردي شوت كرد. بعد از آن در مسابقه ديگري در مقابل 66000 تماشاچي، توپ به خط 28 ياردي رسيد و سپس روي خط 45 يارد قرار گرفت و چيزي به پايان بازي نمانده بود كه مربي به او دستور داد داخل زمين شود و توپ را شوت كند.

تام به داخل زمين دويد، در حالي كه 66000 نفر، نفسها را در سينه حبس كرده بودند، از فاصله 63 ياردي، توپ را به داخل گل فرستاد و بدين ترتيب تيمش برنده شد. او ركورد مسافت بين محل ضربه و دروازه را شكسته بود. كسي فرياد زد: باور نكردني است، ولي تام خنديد و به ياد پدر و مادرش افتاد كه هرگز به او نگفته بودند، نمي‌تواند.

قوانین مرفی (هان ای دل عبرت بین )

يادآوري قوانين مورفي نه به معني درست بودن انها بلكه به اين دليل ارايه شده است كه چطور مي‌شود به هر موضوعي به بدترين شكل و منفي ترين حالت نگاه كرد. اميدوارم با مطالعه نحوه مردن اقاي مرفي متوجه شويد كه منفي بافي چقدر مي‌تواند همه چيز رو خراب كند.

 قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي‌کرد. در يکي از سخت‌ترين آزمايش‌هاي پروژه ،‌ يک تکنسين خنگ تمام سيم‌ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد . مورفي درباره‌ي اين تکنسين گفت : ” اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه ، او همون يه راه رو پيدا مي‌کنه ” و اين اولين قانون مورفي بود که در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعدا قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه‌ي لازم از بنياد مورفي در زمره‌ي قوانين اصلي قرار گرفتند .

حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن : 

– اگر در توده يا کپه‌اي به دنبال چيزي بگردي ، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد . 

– هيچ کاري آن طور که به نظر مي‌رسد ساده نيست . 

– وقتي در ترافيک گير کرده‌اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي‌افتد . 

– هر کاري دو برابر آن‌چه فکرش را مي‌کني‌ وقت مي‌برد ، مگر اين که آن کار ساده به نظر برسد ، که در آن صورت سه برابر وقت مي‌گيرد . 

– هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي‌شود ، آن هم در بدترين زمان ممکن . 

– اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق‌ها بسازي ، احمق باهوش‌تري پيدا مي‌شود و کارت را خراب مي‌کند . 

– در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه درصد باشد ، احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است . 

– وسايل نقليه اعم از اتوبوس ، قطار ، هواپيما و … هميشه ديرتر از موعد حرکت مي‌کنند ، مگر آن که شما دير برسيد که در اين صورت درست سر وقت رفته‌اند . 

– اگر به نظر مي‌رسد همه‌ي چيزها خوب پيش مي‌روند ، حتما چيزي را از قلم انداخته‌‌اي . 

– احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آن‌ها دارد . 

– هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده‌اي ، ناچار مي‌شوي اول کار ديگري را انجام دهي . 

– اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان‌هاي غير قابل دست‌رس ، مثل کانال آب يا دستگاه زباله‌خردکن ( در حالي که روشن است ) مي‌افتند. 

– مادر هميشه راه بهتري را براي انجام کارتان پيشنهاد مي‌کند ، البته بعد از اين که کار را به سختي انجام داديد . 

– هر چه بيشتر سعي کنيد چيزي را از مادرتان پنهان کنيد ،‌ او بيش‌تر به وب‌کم شبيه مي‌شود . 

– 80% امتحانات پايان ترم بر اساس درس‌هاي کلاسي است که در آن غايب بوده‌اي . 

– وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي‌کني ، مهم‌ترينشان ناخواناترينشان است . 

قوانين اتوبوسي مورفي : 

– اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي‌آيد . 

– اگر زود برسي اتوبوس دير مي‌آيد . اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است . 

– اگر بليت نداشته باشي ، پول خرد هم نداري . وقتي پول خرد داري که بليت هم داري . 

– هر چه بيش‌تر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي ، احتمال اين که درست راهنمايي‌ات کند کم‌تر خواهد شد . 

– مدت زيادي منتظر اتوبوس مي‌ماني و خبري نيست ، پس سيگاري روشن مي‌کني ، به محض روشن شدن سيگار ، اتوبوس مي‌رسد . ( به عبارت ساده ، اگر سيگار را روشن کني ، اتوبوس مي‌رسد ) . 

– اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني ، اتوبوس ديرتر مي‌آيد . 

قوانين كامپيوتري مورفي : 

– ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي‌شود . 

– اگر براي خواندن آن نرم‌افزار پيچيده‌اي روي سيستمت نصب کني ، آخرين باري خواهد بود که چنين ديسکي به دستت مي‌رسد . 

قوانين عاشقانه‌ي مورفي : 

– همه‌ي خوب‌ها تصاحب شده‌اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد . 

– هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب‌تر باشد ، فاصله‌اش از تو بيشتر است . 

– شعور ضرب در زيبايي ضرب در در دست‌رس بودن مساوي صفر است .

– ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با ميزان علاقه‌ي تو به آن‌ها . 

– چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي‌کند ، همان‌هايي‌اند که چند سال بعد بيش‌ترين تنفر را از آن‌ها خواهد داشت . 

فلسفه‌ي مورفي : ” لبخند بزن … فردا روز بدتريه ” 
 

و اما سرنوشت خود آقاي مورفي : 
 

يک شب توي يک بزرگ‌راه سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي‌شه . اون شب توي بزرگ‌راه ترافيک بوده و ماشين‌ها با سرعت مورچه مي‌رفتند . آقاي مورفي هم مي‌زنه کنار که بقيه‌ي راه رو با تاکسي بره. همين جور ريلکس کنار بزرگ‌راه ايستاده بوده که يي‌هو ماشين يک توريست انگليسي که داشته خلاف جهت مي‌اومده مي‌زنه بهش و مي‌ميره . اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده .

حالا فکر کن !!!!…. با لباس سفيد کنار يک بزرگ‌راه شلوغ ايستاده باشي ، بعد يکي در جهت مخالف بياد بهت بزنه و بميري . احتمالا موقع مرگ اين جمله‌ي معروفش روي لبش بوده :  

 ” اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه ،‌ او همون يه راه رو پيدا مي‌کنه ” 

 

 

داستانی از هنری فورد -داستانک

 

 

9– فضا پر است از فكرهاي نو!

هانري فورد را حتماً مي‌شناسيد؛ مردي فوق‌العاده در تاريخ امريكا و يكي از مخترعان اتومبيل. روزي شخصي از او پرسيد: ايده‌ها و انديشه‌هاي نويِ شما از كجا سرچشمه مي‌گيرد؟

فورد در پاسخ، بشقابي را كه روي ميز بود، برگرداند و گفت: در اين لحظه، هوا فشاري معادل 5 كيلوگرم بر هر دو سانتيمترِ (!) اين ظرف وارد مي‌آورد، فشاري كه شما آن را حس نمي‌كنيد و هوايي كه آن را نمي‌بينيد. ايده‌هاي نو نيز چنين هستند. فضا پر است از فكرهاي نو، شما فقط بايد آنها را ببينيد؛ البته اگر آمادگيش را داشته باشيد. ايده‌هاي مطلوب، خود، به ذهن شما فشار مي‌آورند و ابراز وجود مي‌كنند.

اين مطلب را روزي من به چشم خود ديدم. با هانري فورد و شخص ديگري مشغول صرف ناهار بوديم. يك مرتبه فورد به همان وضعي كه بود، بي حركت ماند. مانند مردي بود كه در خواب راه مي‌رود و سپس گفت: آه من ابداً درباره آن فكر نكرده بودم و بدون گفتن كلامي ديگر برخاست و رفت. دانستم ايده‌ تازه‌اي به فكرش رسيده است. دوست او گفت: اغلب به اين حالت در مي‌آيد و مدتي بعد از آن پيدايش نمي‌شود، (او) هنگامي برمي‌گردد كه نقشه‌اي تازه در دست دارد‌.