هوش تجاری و انباشتگی اطلاعات

هوشمند رفتار کنیم!

وقتی که حجم اطلاعات دریافتی بیش از حدی است که دریافت کننده اطلاعات می تواند به گونه موثر به کارگیرد از اطلاعات دریافتی کمتر و کمتر استفاده می کند.

به این پدیده” انباشتگی اطلاعات” می گویند.

عارضه های این پدیده :

اشباع شدگی ذهنی

عدم توان جذب اطلاعات جدید

از دست دادن اطلاعات موجود

عدم تمرکز بر روی موضوعات مهم

خستگی ذهنی و افزایش استرس

تصمیم گیری بر اساس عادات‏ها و نظرات قبلی

به همین منظور توصیه می کنم در استفاده از ابزارهای BI بر وسوسه ساخت تعداد زیادی دشبورد و نمودار غلبه کنید.

وظیفه تیم BI  ، جمع اوری و خلاصه سازی اطلاعات مناسب  برای تصمیم گیری و ارایه ان به  افراد مناسب در سازمان است.

پی نوشت : ممکن است “افراد مناسب ” تعداد زیادی از افراد باشند اما باید همه انها برای تصمیم گیری  به این اطلاعات نیاز داشته باشند. 

چالش های پیاده سازی نگاه فرایندگرا در شرکت های سنتی

موضوعی که امروز می خواهم درباره ان بنویسم مربوط به تعارضی است که بین مسئولیت افراد و جایگاه فرد در چارت سازمانی پیش می اید.
در تفکر فرایندگرا ، مانند سیستم های مدیریت کیفیت تلاش می شود تا فرایندهای مهم و کلیدی تعریف و مستند شوند. این فرایندها می تواند در یک واحد سازمانی جاری باشد و یا با کمک چند واحد سازمانی به انجام برسد. دیدگاه فرایندگرا متفاوت با نگاه سنتی ساختارهای فانکشنال است. درساختارهای فانکشنال (سلسله مراتبی ) ؛ مدیر یک واحد، باوردارد هر چه که در این واحد سازمانی انجام می شود بمن مربوط است و هر ان چه که خارج از این واحد است به دیگران مربوط است و ربطی بمن و کارکنان من ندارد. این نگاه در تضاد با نگاه فرایندی است که تلقی می کند هر فرایند یک هدف خاص دارد و برای تحقق این هدف باید اقداماتی صورت گیرد که ممکن است واحدهای مختلفی در تحقق این هدف مشارکت داشته باشند لذا مسئول فرایند ، وظیفه هماهنگی و به سامان رسیدن کل فرایند را بر عهده دارد. تمام واحدهای مرتبط با فرایند که در روش اجرایی و یا دستورالعمل ها به شفافیت از انها یاد شده است در مورد فرایند مورد نظر باید به مسئول فرایند پاسخگو باشند. این امر یعنی “پاسخگویی” مشکلات زیادی را به همراه دارد.
یکی از این موارد وقتی رخ می دهد که مسئول فرایند باید از خدمات کسی با جایگاه سازمانی بالاتر استفاده نماید. با توجه به عمق تفکر سلسله مراتبی در بیشتر شرکت ها ، فردی که جایگاه بالاتری دارد نسبت مسئول فرایند دارد معمولا پاسخگوی واقعی نیست و به نوعی مسئول فرایند را به جایگاهی تشریفاتی تبدیل می کند. به عنوان مثال شما در فرایند خرید خارجی باید از خدمات مدیرعامل برای تامین مالی و یا دستور تامین مالی برخوردار باشید. در این شرایط مسئول فرایند معمولا تاخیر در فرایند تامین خارجی را به سمع و نظر مدیریت ارشد می رساند و در مواردی هم گله مختصری می کند که “فردای مبادا ” خیلی بدهکار نشود.
این مشکلی عمومی در بسیاری از سازمانهاست.
برای حل این مشکل چند اقدام پیشنهاد می شود:
1- قبل از تصمیم به اجرای مفاهیم فرایندگرا نسبت به امادگی شرکت و سازمان برای پذیرش ان اطمینان حاصل نماییم. (امادگی مدیریت ارشد برای تعارضات فانکشن با مسئولیت )
2- افراد را نسبت به مسئولیت مدیر فرایند و اختیارات ایشان و مسئولیت سایر افراد نسبت به فرایند مورد نظر توجیه کرد.
3- میزان مسئولیت مدیر فرایند نسبت به موفقیت فرایند با نگاه تیزبینانه ای پایش و کنترل شود.
4- بهبود های سیستمی برای موفقیت فرایند به موقع شناسایی و اجرا شود.
5- حمایت مدیریت برای تصمیم استراتژیک استفاده از نگاه فرایندی در تمام طول عمر سازمان و فرایند الزامی است.
یک توصیه به افرادی که مدیر فرایند هستند اگر سازمان یا مدیریت شرکت تان اعتقادی به نگاه فرایندی ندارد هرچه زودتر موقعیت خودتان را شفاف سازی نمایید.
دوم اینکه این مفهوم در بسیاری از شرکت به عنوان “مدیر محصول “بازتولید شده است.هر چند که ممکن است از نظر زمانی بعد از تحقق نهایی محصول و ارایه به بازار این فرایند به پایان برسد و یا به فرد دیگری با عنوان متفاوت محول شود.

اقتصاد رفتاری – 1

این روزها مشغول خواندن کتاب اقتصاد رفتاری به نام “کج رفتاری ” نوشته ریچارد تیلر برنده جایزه نوبل اقتصاد 2017 هستم.

در صفحه 147 نتایج ازمایش جالبی را بیان کرده است.
اول ازمایش و نتایج را ببینیم
بهتر است شما هم به این سوالات پاسخ بدهید.
مسئله اول :
در همین لحظه 300 هزار تومان برنده شده ایدحالا بین دو گزینه زیر یکی را انتخاب کنید:
الف) شانس 50 درصدی سود 90 هزار تومانی و شانس 50درصدی زیان 90هزار تومانی

ب) انصراف ( یعنی هیچ اقدامی نکنید و سود و زیانی هم در کار نیست )

توضیح : اگر گزینه الف را انتخاب کنید یا 90 هزار تومان دیگر می برید و یا 300 هزارتومان تان 90 هزار تومان کم می شود و شما 210 هزار تومان پول دارید.
اگر گزینه ب را انتخاب کنید همان 300 هزار تومان را دارید.
کدام کزینه را انتخاب می کنید؟

70 درصد موارد افراد گزینه الف را انتخاب کرده اند. یعنی در هنگامی که مبلغی برنده شوند حاضرند که با شانس برابر بین سود و زیان (50 ، 50) وارد بازی شوند.
حال اگر همین افراد 300 هزار تومان باخته بودند چه انتخابی می کردند؟

مسئله 2
در همین لحظه 300 هزار تومان بازنده شده ایدحالا بین دو گزینه زیر یکی را انتخاب کنید:

الف) شانس 50 درصدی سود 90 هزار تومانی و شانس 50درصدی زیان 90هزار تومانی

ب) انصراف ( یعنی هیچ اقدامی نکنید و سود و زیانی هم در کار نیست )
لطفا شما هم تصمیم خودتان را بگیرید.

در این شرایط نتایج 40% برای گزینه الف و 60% برای گزینه ب گزارش شده است.
یعنی بیشتر شرکت کنندگان در این آزمایش بعد از زیان 300 هزار تومانی تمایل کمتری برای ریسک و جبران بخشی از زیان قبلی را داشته اند. در این شرایط تلاش بر این است که از هر اقدامی که به احتمال افزایش زیان منجر می شود جلوگیری شود.

در شرایط کنونی که افزایش دلار از حدود 4000 تومان به حدود 12000 تومان رسیده است. مردم احساس زیان دارند و به همین دلیل درصدی بیشتری از انها از انجام هر کاری که احتمال ریسک منفی (زیان ) داشته باشد اجتناب می کنند. از انجایی که فعالیت های اقتصادی همیشه با احتمال زیان همراه است پس رکود فعالیت های اقتصادی و کاهش تصمیم گیری های توجیه می شود.
رکود تا جایی ادامه پیدا می کند که افراد برای نقاط مرجع ذهنی خود را با شرایط جدید تغییر دهند. به بیان دیگر یا اوضاع کمی ثبات پیدا کند و یا افراد از تغییرات چشمگیر ناامید شوند و به عبارت بهتر شرایط جدید را بپذیرند.

پی نوشت : نقطه مرجع ذهنی چیست؟ (نقل از کانال تلگرامی تفکر سیستمی ) “ما برای درک دنیای اطراف‌مان و تعریف جایگاه مطلوب و هدف‌گذاری‌های خود، یک سری چیزها و ارزش ریالی آنها را مبنا می‌گیریم. به این اعداد٬ نقاط مرجع ذهنی می‌گویند. برای مثال شاید نرخ تبدیل دلار به ریال یا قیمت یک عدد تخم‌مرغ یا قیمت یک مترمربع مسکن یا هزینهٔ یک مسیر تاکسی برای ما نقطه مرجع باشد”

# یک روز کار داوطلبانه

چند سال پیش موضوعی را با عنوان “ یک روز کار داوطلبانه” پیگیری می کردیم. موضوع از این قرار بود که با سازمانها و شرکتها توافق کنیم به پرسنل یک روز با حقوق ، مرخصی بدهند که در انجام یک کار خیر و یا حضور در یک ngo و مانند اینها شرکت کنند. برخی شرکتها استقبال کردند و کارهای ارزنده ای هم انجام شد اما تبدیل به یک جریان فراگیر نشد. الان به این فکر افتادم که بجای مذاکره با مدیران ، با فعالین واقعی که در واقع خودمون هستیم توافق کنیم. اگر کسی حاضر باشه یک روز از مرخصی اش رو به این کار اختصاص بده، می شه امیدوار بود که وقتی مدیر شد به کارکنانش هم این مجوز را بده.

باید از خودمون شروع کنیم.

هرکسی که امادگی داره و یا نظری داره در بخش کامنت های این پست در سایت اطلاع رسانی کنه.

arvinashofteh.ir

“ سوگیری من می دونستم” یا من گفته بودم:

وقتی یک اتفاق رخ می دهد برخی از مردم تصورمیکنند که رخداد این واقعه را پیشبینی کرده بودند و از این اتفاق خبرداشتند ویا خیلی واضح بوده که این اتفاق می افتد(من می دونستم). در صورتیکه فقط اشتباه به یاد می اورند. این، یک نوع سوگیری و فریب ذهنی است که عمومیت دارد. ما پس از واقعیت یافتن چیزی ، فکر می کنیم که از رخ دادن قطعی ان رخداد ( حتی اگر قطعی نبوده) اطلاع داشتیم. به عنوان مثال بعد از یک اتفاق بد مثلا شکست یک معامله یا پروژه، مدیران اعتقاد راسخ دارندکه علت این اتفاق هرچه که بوده باید توسط دست اندرکاران پیش بینی می شده است. دلیل ان این است که بعد از رخ دادن این شکست تصور میشود که عدم موفقیت کاملا قابل پیش بینی بوده و ( الان واضح است که) ریسکهای جدی وجود داشته، در صورتیکه قبل ازرخداد (واقعه) هیچ چیز اینقدر که الان به نظر می اید واضح نبوده است. بعد از وقوع اتفاق، زوایای تاریک، روشن می شود . حتی ممکن است در پروسه به اتمام رسیدن ،فاکتورهای جدیدی وارد شوند که از قبل قابل پیش بینی نبوده اند و حال که اتفاق افتاده، ما از آن ها به عنوان عوامل تاثیرگذار یاد می کنیم . از سوی دیگری یکی از کارکردهای (من می دونستم) سلب مسئولیت است، ارضا و اغنایی بدون تلاش ، و از ان جایی که مغز میل به تنبلی و ساده نگاری داره، خیلی زود ، فرد به رضایت خاطر میرسد و داستان تموم میشود،

تحلیل و راه اندازی یک پروسه بسیار زمان بر و مستلزم پس زمینه ها و خود زمینه ها و ….. است که کار بسیار سختی است و گاه توان فرسا. در رویکردهایی مثل اگزیستانسیالیزم ، اصلا ازادی را ارج می گذارند برای این که به دنبال ان مسئولیت میاید،اگر ازادی هست که فلان حرف و فلان کار را انجام دهی پس باید مسیولیت کار و سخن برعهده گرفته شود

وقتی می گوییم(من می دونستم) یعنی تمام مسئولیت بر عهده کسانی است غیر از من، در نتیجه پیامد اشتباه،گریبانگیر دیگران است و احساس رضایت به فرد دست می دهد.

این جا نکته دیگری هم مطرح می شود عزت نفس و اعتماد به نفس فرد هم اسیب نمی بیند. کاری نبوده که بر عهده من بوده باشد بلکه دیگرانی بوده اند که نتوانسته اند کار خود را درست انجام دهند پس فرد مبرا از هر خطا می شود و دایم در حال گرفتن پاداش هم هست

نویسندگان نیره طباطبایی و آروین آشفته

ترجمه‌ای زیبا از سوره حمد

حمد و ثنا و سپاس و ستایش ویژهٔ، نه ارباب جبار لئیم، که رب رحمن و رحیم است.

ملک و مالک راستین اوست و ما تنها تنها در برابر اوست که سر به عبادت و عبودیت فرود میاوریم و تنها تنها از اوست که کمک میطلبیم

آن هم نه کمکهای حقیر و خواستهای خودخواهانه و دنی، که هدایت!

یافتن و رفتن بر راهی راست و حق، راه انسانهای نابی که پروردگان نعمت های خدائی اند نه بد اندیشان پلید و نه گمراهان پوچ

این متن منتسب به دکتر شریعتی است.

بسیار زیبا و هوشمندانه کلمات انتخاب شده اند.

مدتها در میان دست‌نوشته هام دنبال این متن می گشتم تا پیدایش کردم. هرچند که می توان امروزه با چند کلیک بسیاری از موضوعات را پیدا کرد.

نیاز به دیگران.

” ما به دیگران نیاز داریم چرا که تنها در وجود دیگران است که می توانیم کج فهمی‌ها و سوتعبیر‌هامان را شناسایی کنیم. برعکس ،کسانی که نمی توانند با دیگران مدارا کنند کسانی اند که احتمالا از اشتباه ها و ضعف های خودشان می ترسند. به باور رابیندرانات تاگور( اولین اسیایی برنده نوبل ادبیات ، نویسنده، شاعر و موسیقیدان هندی ) :

«تعصب سعی دارد حقیقت را صحیح وسالم دردست خود نگاه دارد ، اما انچنان می فشاردش که حقیقت می میرد»

دوستی

“جالب است که بیش تر مردم می گویند برای دوستانشان بسیار بیشتر از پول ارزش قایل هستند و با این همه ، وقت بیشتری را به پول درآوردن اختصاص می دهند تا به تقویت دوستی ها”

لزوم تحمل و شنیدن سخنان متفاوت

لزوم تحمل و شنیدن سخنان متفاوت مهارتی است که همه ما نیاز به فراگیری ان داریم.
وقتی که چیزی می شنویم که با ان موافق نیستیم و با موارد قطعی ذهنی ما تعارض دارد عصبانی می شویم. بعد به مقابله برمی خیزیم و پاسخ می دهیم . یا اینکه زیر لب دشنام می دهیم و مسخره می کنیم. در تمامی این رفتار یک پیش فرض وجود دارد و ان اطمینان از درستی عقیده و ذهنیت ما است.
برتراند راسل : “مشکل این جهان این است که ابلهان پر از اطمینان اند و عاقلان پر از تردید”
“این امر توضیح دهنده این واقعیت است که چرا تحجر و بنیادگرایی تا این حد می توانند بشر را جذب خود کنند وعده های دروغینی که انها می دهند نابودی ابدی هر چه تردید است.”
تحجر یک ویژگی در مورد افرادی خاص نیست. همان عقاید غیر قابل مذاکره هر فردی است که اگر خوب به ان نگاه کنیم معمولا مربوط به دریافت واقعی خودمان نمی شود چیزی است که در طول عمر از جایی شنیده و یا دیده و انها را قبول کرده ایم.
هرکسی به تعداد موضوعات غیرقابل مذاکره و قطعی که در خود دارد متحجر است.( عقیده شخصی)
“تردید و انبوه هراس های توام با آن ، جزء جدایی ناپذیری وضعیت بشری است. عدم قطعیت ،قابلیتی مهم از میان قابلیت هایی است که ما را از سایر حیوانات متمایز می کند. با افزایش این مهارت می توانیم زندگی اجتماعی بهتری داشته باشیم .” لازم به ذکر است که هیچ کس نمی تواند با غیر قطعی دانستن همه چیز زندگی کند، لازم هم نیست که این کار را بکند ، تنها کافی است که این قطعیت را ابدی را فرض نکند و در مواجهه با موارد متفاوت با انچه که می پندارد مانند یک صخره سخت نباشد.